پذیرش

آمده‌ام کتابخانه تا کمی با خودم خلوت کنم و کجا بهتر از کتابخانه برای خلوت کردن با خویش، برای روبه‌رو شدن با بخش‌های ناشناخته‌ای که آدمی مجبور است با آن‌ها سروکله بزند. از خودم از نسبت رنج و رشد می‌پرسم و این‌که رنج و رشد چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ آیا هر رشدی در دل خودش با رنج آمیخته است یا رشد کردن می‌تواند با شادی هم نسبت داشته باشد؟ مثل آن زمانی که ارشمیدس گفت: «یافتم، یافتم.» سؤال‌هایی که شاید به سال‌ها مداقه و مطالعه نیاز داشته باشد. بعد یک جمله زیبا در گوشم طنین می‌اندازد: «هر چه را هست، بپذیر.» جمله‌ای که مرا دوباره با تعارضات درونی‌ام روبه‌رو می‌کند.

این روزها حوزه نوپای رشد فردی طرفداران زیادی پیاده کرده و خوشبختانه یا متأسفانه کم‌وبیش به یک صنعت تبدیل شده است. بسیاری از افرادی که مایل‌اند زندگی خود را از نظر کمّی و کیفی ارتقا دهند و به بهبود در جنبه‌های مختلف زندگی فکر می‌کنند، حتماً در بخش‌هایی از زندگی با این حوزه آشنا شده‌اند، کلاس‌های روانشناسی ارتباط متقابل، خودشناسی، کوچینگ، تئوری انتخاب ویلیام گلاسر، سایه‌ها، کهن‌الگوها، انواع و اقسام تست‌های شخصیت‌شناسی که این روزها بسیار باب شده و صدالبته نمی‌توان منکر شد که تا حدودی توانسته پاسخ‌هایی به سرگشتگی دو یا سه نسل ارائه دهد اما در عین حال صنعت جدید رو به رشد ما این قابلیت را دارد تا کلیشه‌های تهی و خام‌دستانه‌ای را به مخاطبان کمتر آگاه خود حقنه کند. این صنعت با زیبایی‌گویی‌های نامفهوم از ماورا، کلی‌گویی‌های ستودنی از ابرانسان و شعارهای فریبنده اما توخالی مسیر را برای خود هموار و هموارتر می‌کنند، آرمان‌شهری برساخته از توهمی که گاه کپی‌برداری‌های ناقص و دم‌دستی از عرفان‌های شرقی درباره پذیرش، معنویت هستند و گاه جاه‌طلبی‌هایی از نوع آمریکایی درباره پول، ثروت و موفقیت.

یکی از این واژه‌های وام گرفته شده که این روزها در این گونه محیط‌ها زیاد شنیده می‌شود، واژه پذیرش است. پذیرش که معادل انگلیسی آن acceptance است در دیکشنری چنین معنا شده است: قبول، تصویب، تأیید، تعهد پرداخت، حواله قبول‌شده (بازرگانی)، رضا. و اگر در واژه‌نامه پارسی به آن نگاهی بیندازید با چنین چیزی مواجه خواهید شد: مصدر دوم پذیرفتن، قبول، پذیرفتاری، تعهّد، تقبّل، فرمان‌برداری.

پذیرش، در ظاهر چیزی خواستنی است که بار معنایی مثبتی دارد. پذیرنده‌ها می‌پذیرند که همراه و خوشامدگو به همه اتفاقات و داستان‌های زندگی باشند، آن‌ها فراسوی واقعیت‌اند و موجوداتی آرمانی که از گزند هر گونه رنجی، جان سالم به درمی‌برند. چیزی شبیه همان آرمان‌گرایی‌ها و کلی‌گویی‌های بی‌سرانجامی که سال‌هاست اسیر و گرفتار آن هستیم. چیزهای زیبای زیادی وجود دارد که «باید» به آن‌ها رسید اما گاهی بد نیست که با واقعیت هم سروسرّی داشته باشیم.

کجا هستیم؟ و آن چهره زیبایی که انتظارش را داریم، آن چهره زیبای خندان و پذیرا کجاست؟ همه زیبایی را دوست دارند اما هیچ‌گاه می‌پرسیم که الآن کجا هستم و قرار است چگونه از این چهره کنونی به آن چهره منبسط و شادان تبدیل شوم؟ واقعیت این است که اذعان به چهره دژٰم و ناخرسند بخشی از روند واقعی پذیرش است.

کمال‌گرایی اینجا هم‌ دست سر از ما برنمی‌دارد و همچنان با رویاها و توهماتش ما را فریب می‌دهد.

متأسفانه بسیاری از افرادی که از واژه «پذیرش» استفاده می‌کنند از یک تمایز ظریف آگاه نیستند و آن این‌که پذیرش به معنای تأیید واقعیت موجود نیست بلکه اذعان و اقرار به واقعیت موجود است؛ واقعیت موجودی که می‌تواند آنقدر زشت و زننده باشد که هیچ عقل سلیمی مجبور به پذیرش آن نیست.

پذیرش کلمه‌ای مبهم و دوسویه است که می‌تواند ما را به جاهای اشتباهی برساند. بسیاری از مواقع ما از پذیرش به معنای به رسمیت شناختن وضعیت موجود استفاده می‌کنیم، جمله‌های مرتبط به آن به این شکل خواهند بود: «همین است دیگر، واقعاً چه می‌شود کرد.»

پذیرش واقعی، از جنس ادراک شناختی در مرحله نخست و ادراک حسی در مرحله بعد است. پذیرش یک کلمه ساده، یک تجویز همه جایی نیست.پذیرش یک دنیا است که باید آن را شناخت، وارسی و مراحل آن را طی کرد.

برای اذعان و درک شرایط موجود باید از مراحلی همچون انکار و مقاومت عبور کرد این مسئله به این معناست که پیش از پذیرش، باید به وجود انکار و مقاومت اذعان کرد و آن‌ها را پذیرفت. پذیرش انکار و مقاومت، بخشی از مراحل رسیدن به پذیرش واقعی است.

هر نوع پذیرشی قبل از عبور از مراحل انکار و مقاومت، یک نقاب زیبای دورویی است که به چهره می‌زنیم تا خود را رشدیافته و توسعه‌یافته نشان دهیم. افزودن یک نقاب دیگر به نقاب‌هایی که هرروزه به چهره می‌زنیم و شعار زیبای دیگری که به شعارهای پیشین اضافه می‌کنیم.

کتاب و دفتر را می‌بندم با یک عالم سوال‌های جدید می‌روم تا به دنیای واقعی بپیوندم.  سوال‌ها را دوست دارم و هر روز یادداشت‌شان می‌کنم و امیدوارم آخرین کاری که می‌کنم پاسخ دادن باشد.

نقد رشد ادامه دارد.

2 thoughts on “رشد فردی و شعارهایش”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *