حرف زدن

نقدی بر کتاب «چرا باید زیادتر حرف بزنیم»

نوزاد تازه به دنیا آمده مسلماً از دنیای آدم‌بزرگ‌ها، حرف‌ها و مناسباتشان چیزی سر درنمی‌آورد اما با بزرگ‌تر شدن، نشستن، دندان درآوردن آرام‌آرام تمام تلاشش را می‌کند که شبیه آدم‌بزرگ‌ها شود، زبان باز کند و بر حرف زدن تسلط یابد اما بعید نیست بعدتر که بزرگ شد به همان کودکی که برای حرف زدن کلی تمرین کرده بود بگویند که «سرمان را خورد» یا «برای ما زبان درآورده است.» بله، روزگاری می‌رسد که ما زبان درمی‌آوریم و پرسش می‌کنیم و سر بقیه را می‌خوریم و دیری نمی‌گذرد که این تلاش مثل همه تلاش‌های دیگر ساختارمند می‌شود و یاد می‌گیریم که نمی‌توانیم هرچه را که می‌خواهیم به زبان بیاوریم و باید چیزهای زیادی را رعایت کنیم که مناسبات اجتماعی، قواعد نانوشته و حتی سانسورچی‌های درونی، آن‌ها را به ما تحمیل می‌کنند.

اینجاست که کتاب (یا کتابچه‌ای با ۵۶ صفحه) باعنوان «چرا باید بیشتر حرف بزنیم» خودشان را وارد میدان می‌کند و از ما می‌خواهد که حرف بزنیم و حرف بزنیم و حرف بزنیم؛ حرف بزنیم نه‌فقط برای اینکه حرافی کرده باشیم یا خودمان را به دیگران نشان داده باشیم، حرف بزنیم تا خودمان را بهتر بشناسیم و بخش‌های نهفته درونمان را بیرون بریزم، شاید سرگردانی‌ها، خستگی‌ها، خشم‌ها و سؤالاتمان را و شاید تا آنجا پیش برویم که به ایده‌ها، خلاقیت‌هایمان دسترسی پیدا کنیم و نحوه حضور اجتماعی‌مان را بهبود ببخشیم.
کتاب از دو بخش تشکیل‌شده است: بخش اول «چرا و چگونه باید بیشتر حرف بزنیم» و بخش دوم «ایده‌هایی برای بیشتر حرف زدن.» شاهین کلانتری، نویسنده کتاب در بخش اول همه تلاش خود را می‌کند تا خواننده را مجاب کند که حرف زدن می‌تواند او را از ورطه‌ای نامرئی و تاریک به عرصه‌ای بکشاند که در آن نوری تابیده‌شده و نشان دهد که حرف زدن می‌تواند تأثیرات مثبت زیادی بر روحیه و کنترل احساسی و همچنین تفکری ما داشته باشد و پر بیراه نمی‌گوید، مگر فلاسفه به انسان، حیوان ناطق نمی‌گفتند؟ خب پس جای تردید نیست که حرف زدن می‌تواند بخش‌های انسانی ما را تقویت کند اما در این نکته هم تردیدی نیست که هر حرف زدنی به‌خودی‌خود نمی‌تواند موثر و مثبت باشد، چیزی که حرف زدن را می‌تواند به ابزاری برای رشد و توانمندسازی تبدیل کند، حرف زدن آگاهانه است به‌خصوص از نوع بیشتر زدنش.
همه ما حرف‌های نگفته زیادی داریم که در درونمان انبار کرده‌ایم و اگر به خودمان اجازه دهیم که حرف‌های نگفته را بیرون بریزیم علاوه بر آنکه به می‌توانیم به نقاط منفی وجودی‌مان اشراف بیشتری پیدا کنیم، می‌توانیم راهی به بخش‌های مثبت هم بیابیم و ایده‌ها و نوآوری‌هایی هم داشته باشیم. نویسنده خود اشاره می‌کند که ایده مدرسه نویسندگی‌اش را از دل یک گفتگوی نیم‌ساعته در مترو با یک آدم کاملاً غریبه بیرون کشیده است.
در بخشی از کتاب آمده: «نقل‌قول‌های فراوانی وجود دارد که با مقایسه تعداد گوش‌‌ها و دهان (یک دهان و دو گوش)، به این موضوع اشاره می‌کند که به جای حرف زدن بهتر است بیشتر گوش کنیم و گزیده‌تر سخن بگوییم…اما آیا پرحرفی هیچ خاصیتی ندارد؟» درست است؛ گوش دادن خوب است اما طرف دیگر داستانِ گوش دادن، کسی است که حرف می‌زند و خب ما آن‌قدر انسان هستیم که گاهی به خودمان حق بدهیم که بنشینیم آن‌سوی میز و همان کسی باشیم که حرف می‌زنیم حتی اگر این‌طرف میز ریکوردر موبایلمان یا لپ‌تاپمان باشد. «ضبط کردن صدا»، همان چیزی است که بیشتر تمرین‌های کتاب در بخش دوم بر روی آن متمرکز شده است.
نویسنده از نمونه‌هایی مثال می‌آورد که با ضبط کردن حرف‌هایشان، کتاب نوشته‌اند، روانکاو شخصی خودشان شده‌اند، بهبود یافته‌اند یا ایده کسب‌وکارشان را به دست آورده‌اند. شاید انس گرفتن به بیرون ریختن افکار و احساسات‌مان از طریق ضبط صوت برای ما انسان‌های شرقی غمگین که با استفاده از تکنولوژی به شکل وارداتی آشنا شده‌ایم (در مقایسه با تجربه یک آمریکایی که مرحله به مرحله روند تکاملی تکنولوژی را در زندگی روزمره‌اش تجربه کرده) کمی ناخوشایندبه نظر برسد اما با توجه به روند روبه‌رشد فردگرایی در زندگی‌های امروزه و درگیری‌ها و مشغله‌های شخصی افراد، چندان هم نامناسب نیست. (اگر از من خواسته می‌شد روش‌هایی دیگر به روش‌های پیشنهادی کتاب اضافه کنم، حتماً بخش‌هایی با عنوان حرف زدن با حیوان خانگی یا گیاهان یا گفتگو با خدا را اضافه می‌کردم.)
کتاب رویه طنزآمیزی به مسائل دارد، از جمله جملات قصار و طنزآمیز زیادی از نویسندگان خارجی مختلف که بسیاری از آن‌ها برای من به‌شخصه ناشناخته بودند و مرا برمی‌انگیخت تا به جستجوی نام‌هایشان بروم و تیترهای متفاوتی که توجه خواننده را به خود جلب می‌کرد، تیترهایی همچون: «آیا از صدای خودتان بیزارید؟»، «پشت سر دیگران حرف بزنید.»، «صدایتان را بالا ببرید»، «کتابتان را بگویید» و نمونه‌های مشابه دیگر.
نکته اصلی که کتاب را برای من جالب و خواندنی کرد، تلاش برای شکستن ساختارهای فکری، نگاه متفاوت و هول دادن خواننده به ابراز خویشتن است، شخصاً برخی از تمرین‌های آن را انجام دادم و نتایج خوبی گرفته‌ام. فکر می‌کنم این نکات اگر به شکل کارگاهی ارائه شود، (و ظاهراً برخی بخش‌ها برگرفته از تمرین‌های واقعی در محیط کارگاهی بوده‌اند) نتایج بسیار بهتری به همراه می‌آورد. نکته دیگری که کتاب را به یک منبع کاربردی تبدیل می‌کند، گویش روان و همه‌فهم آن است البته که وام‌گرفتن از ساختار، تیترها و روند کتاب‌های خودیاری ترجمه‌ای در آن دیده می‌شود اما درنهایت همه این وام‌گیری‌ها به شکلی بومی و اینجایی درمی‌آید.
این کتاب باریک که به قول نویسنده‌اش می‌توان آن را ظرف یک ساعت خواند گامی است برای حرف زدن به زبان خودمان و فراتر رفتن از زبانی که تجربه‌هایش ریشه‌ در هویت ما ندارد. زبان و حرف زدن، اگر نگوییم که همه هویت ما، بخش مهمی از هویت ماست، هویتی که پشت خروارها داده‌های نزیسته پنهان‌شده و این کتاب تلاشی است برای حرف زدن و به حرف واداشتن مایی که حرف‌های زیادی برای گفتن داریم.

2 thoughts on “لطفا حرف بزنید”

  1. اگر در فیلمهای هالیودی دقت کرده باشید اکثر افراد (بسته به نوع و داستان فیلم) برداشت ها و تحقیقاتشان را شفاهی گفته و آنها را ظبط می کنند.
    همانطور که شاهین کلانتری در این کتاب گفته است صحبت کردن در بسیاری از موارد باعث بالابردن اعتماد به نفس و موفقیت بیشتر است.

    موفق باشید

    1. روزخوش جناب معاشرتی
      ممنونم از نظری که گذاشتید، بله این روش خیلی در زندگی آمریکایی نشسته و امیدوارم ما هم بتونیم از آن در زندگی‌هایمان استفاده کنیم.

      پیروزتر از پیش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *